چند رباعی از خیام

می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست

ـــــــــــــــــ

بر خیز و مخور غم جهان گذران
خوش باش و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران خیام

ــــــــــــــــ

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یک‌دم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر فنا درگذریم
با هفت‌هزارسالگان سر بسریم

ـــــــــــــــــ

یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید:
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

ـــــــــــــــ

ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی

ـــــــــــــــــ

ماییم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایه‌ی دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آئینه‌ی زنگ‌خورده و جام جمیم

ـــــــــــــــــــ

برخیز و بیا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما

 

بزرگداشت خیام نیشابوری

6

امید

هرچندگاه،
قصه‌ای از عشق می‌شنویم
که به ما یادآوری می‌کند،
در تاریک‌ترین ساعات زندگی،
امید
مانند شمعی روشن
راه‌مان را روشن می‌کند...


📕 نامه
✍🏻 کاترین هیوز

2

سوال از دوستان بلاگیکس

پست موقت

بچه‌ها تو پست قبل، من یه اهنگ اپلود کردم گه تا عصر قابل پخش بود؛ اما الان قابل پخش نیست و تو سایت اپلود که دوباره خواستم اپلود کنم، نیگن لینکی وجود نداره

کسی دلیلشو میدونه؟؟

8

که جهان درون دیده است

تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده است

چو دو دیده را ببستی ز جهان، جهان نماند

ره آسمان درون است پر عشق را بجنبان

پر عشق چون قوی شد، غم نردبان نماند

حضرت مولانا

4

ای حسن یوسف دکمه پیراهن تو

ای حُسن یوسف دکمه ی پیراهن تو

دل می شکوفد گل به گل از دامن تو

جز در هوای تو مرا سیر و سفر نیست

گلگشت من دیدار سرو و سوسن تو

آغاز فروردینِ چشمت، مشهد من

شیرازِ من، اردیبهشت دامن تو

هر اصفهان ابرویت نصف جهانم

خرمای خوزستانِ من خندیدن تو

من جز برای تو نمی خواهم خودم را

ای از همه من های من بهتر، منِ تو

هر چیز و هر کس رو به سویی در نمازند

ای چشم های من، نماز دیدن تو

 

قیصر امین پور

4

با من سخن بگو

هنگامی که جهان به ما پشت می‌کند
و میانمان فقط فاصله و دیوار است
با من سخن بگو
با من سخن بگو
حتی اگر کلام ببازد فقط.. 
هنگامی که پیرامونمان پر از جنگ است
و دیگر آتش اولین نبرد زبانه کشیده است
با من سخن بگو
با من سخن بگو
که با کلام نیز می‌توان در آغوش گرفت
فقط یک چیز را می‌دانم
فقط این را می‌دانم
و مضطربانه
در سکوت
و بی لطافت
از تو می‌خواهم
با من سخن بگو
با من سخن بگو
و بگذار کلام
جــان یابد

0

بگذار برایت چای بریزم

بگذار برایت چای بریزم...
امروز به ‌شکل غریبی خوبی...
صدایت نقشی زیباست
بر جامه‌ای مغربی
و گلوبندت چون کودکی
بازی می‌کند زیر آیینه‌ها 
و جرعه‌ای آب از لب گلدان می‌نوشد...
بگذار برایت چای بیاورم،
راستی گفتم
که دوستت دارم؟
گفتم که از آمدنت
چقدر خوشحالم؟
حضورت شادی‌بخش است 
مثل حضور شعر
و حضور قایق‌ها و خاطرات دور...

✍🏻 #نزارقبانی

 

هشتگ: کاکامون😂

2

زنده باش

چه فکر می کنی؟
که بادبان شکسته، 
زورق به گل نشسته‌ای ست زندگی ؟
در این خراب ریخته
که رنگ عافیت ازو گریخته
به بن رسیده
راه بسته‌ای ست زندگی ؟
چه سهمناک بود سیل حادثه
که همچو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان ز هم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و آفتاب در کبود دره‌های آب غرق شد
هوا بد است
تو با کدام باد می روی؟
چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمی شود ...
چه فکر می کنی ؟
جهان چو آبگینه شکسته‌ای ست
که سرو راست هم در او شکسته می‌نمایدت
جنان نشسته کوه درکمین درههای این غروب تنگ
زمان بی کرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمی‌ست این درنگ درد و رنج
به سانِ رود
که در نشیب دره سر به سنگ می زند
رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست 
زنده باش ...

#هوشنگ_ابتهاج

0
درباره

به بزم ساده‌ ما ای چراغ ماه بتاب

قدرت گرفته از بلاگیکس ©